صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )

112

كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )

چقدر فرق است ميان آن‌كه در تاريكىها سرگردان گشته و ابرهاى قواى حسى و تحريكى ميان او و آفتاب لاهوت حائل شده‌اند ، و ميان آن و الهى كه انوار عزّتش بدهشت افكنده‌اند . آنجا كه رداى كبريا و جبروت گسترده است ، دوستى را جز آنكس كه به ميدانش اندر است نشناسد و عشق را جز آن‌كه لمسش مىكند ، درنيابد . و حقيقت‌جويان را معلوم باد كه اين جهان عالم مغالطه و اشتباه است ، همچنان‌كه عالم انعكاس و سر به پائينى است . و درين عالم صدّيق و زنديق به‌هم مشتبه شوند ، و عالم نابغه و نادان شرير بهم مانند باشند ؛ و برين‌سان ميان دوستداران خداوند كه در انوار عظمت و جبروت او غرقه‌اند و ميان دشمنانش كه در جستجوى شهوات ناسوت جان مىبازند ، اشتباه افتد ، و آن‌كس را امكان شناخت اين اضداد و فرق نهادن ميان آنان حاصل گردد كه در بدست آوردن علوم حقيقى و معارف يقينى قدمى استوار داشته باشد ، و نفس خود را - پس از تصفيه‌ى آن با رياضات شرعى - بدينها كامل كرده و با مجاهدات عقليش جلا بخشيده باشد ، كه انكشاف حقائق از هرطرف روسوى او آرد و حال هر حاضر و غائبى برو آشكار گردد . و بپرهيز از اين‌كه ملاك خود را در تصديق خير و شر و فايده و ضرر و زيبائى و زشتى و سعادت و شقاوت مشاعر ظاهر قراردهى . كه درين صورت خرى دو پا خواهى بود كه تنها دمى كم دارد و فرق ميان تو و او پيشانى پهن و ناخنهاى عريض تو خواهد بود ، چرا كه حيوانات نيز اين حسهاى پنجگانه را دارايند ، و آنچه ميان تو و آنها فرق ايجاد مىكند سرّى خدائى و امانتى است كه در ايام زندگى در تو بوديعت نهاده‌اند ، همان امانتى كه بآسمانها و زمين و كوهها عرضه گشت ولى آنان بار آن نتوانستند كشيد و از پذيرفتن آن هراسيدند . پس درك آنچه كه از عالم حس بيرون است درين عالم امكان نپذيرد ، بلكه در عالمى ديگر باشد كه جاى اين سرّ است ، و تو با داشتن آن از خران و ديگر حيوانات فرق پيدا كرده‌اى .